تبليغاتX
فردا - اسلام سیاسی/گفتگوی میان ژیل کپل و جفری گلدبرگ(بخش پنجم)

فردا

جهان اسلام و غرب؛ گفتگو یا برخورد(مطالعاتی در چیستی اسلام گرایی معاصر)

[جفری گلدبرگ...ادامه]به دنبال طهارت(Purity) و احساس برتری(Superiority)، نوبت به عدم مدارا(Intolerance ) می رسد. شورش هایی را به یاد بیاورید که مسلمانان شمال نیجریه در نوامبر 2002 میلادی به راه انداختند. علت، توهین نصفه و نیمه ی یک روزنامه در لاگوس به [حضرت]محمد بود. دقت کنید که شورش را اعضای القاعده راه نینداخته بودند. در این جریان بیشتر از دویست نفر کشته شدند و در میان آنها چند مسلمان نیز بود. این حادثه نشان می دهد که عدم تحمل و مدارای مسلمانان مختص به القاعده نیست و شایع تر از این حرف هاست. چیزی که در جهان غرب برای من جالب است این است که ما نسبت به عدم تحمل و مدارای رایج در جهان اسلام تساهل و تسامح زیادی به خرج می دهیم. به جز چند مورد استنثای مشهور، مثلا مورد سلمان رشدی، ما این عقیده را پذیرفته ایم- و اگر شما گزارش های مربوط به حوادث خشونت بار نیجریه را بخوانید آن را در خواهید یافت- که هیچ کس نباید آموزه های اسلام را مورد تردید قرار دهد زیرا این کار توهین به مقام و مرتبت مسلمانان است. این عقیده ای است که ما در مورد هیچ کدام از ادیان دیگر آن را نپذیرفته ایم. در مورد اسلام، ما از ترس به این عقیده تن داده ایم.

بد نیست موضوع دیگری را که پروفسور کپل به آن نپرداخت مطرح کنم و آن رشد خیره کننده ی عقاید ضدیهود در جهان اسلام است. این نیز پدیده ای است که به هیچ وجه به القاعده، جهاد اسلامی، یا حماس محدود نمی شود. شیخ یوسف عبدالله القرضاوی، که قطری است، و بسیاری آن را به عنوان آخوند الجزیره می شناسند هر هفته در این شبکه برنامه دارد و وعظ می کند. در نظر من او یک شبه نظامی است. هرچند که بسیاری از مردم او را میانه رو می دانند، چیزی مانند جریان اصلی اخوان المسلمین که با شیوه ی القاعده مخالفند. اما به عقیده ی من او هر چند که حملات یازده سپتامبر را محکوم کرد باز هم یک تایید کننده ی تروریسم است. من توجه شما را به یک مساله جلب می کنم: در حال حاضر در جهان اسلام، حتی خیلی دورتر از محدوده ی که القاعده در آن نفوذ دارد، یک مسلمانان افراطی این گونه تعریف می شود که کسی است که کشتن آمریکایی ها در خاک خودشان را تایید می کند. اما یک مسلمان میانه رو کسی است که کشتن آمریکایی ها را تایید نمی کند اما کشتن شهروندان اسرائیلی ، چه در داخل خاک این کشور و چه در خارج از آن، را مجاز می داند.

یک بار دیگر یادآور می شوم که هدف من از ذکر این ویژگی ها گسترش دادن بحثمان بود و می خواستم معلوم کنم آیا چیزی که هم اکنون با آن مواجه هستیم و تجربه می کنیم ( و چیزی که ما در طی سه دهه ی گذشته شاهد رشد آن بوده ایم) آیا یک انحراف از اسلام است یا یک نوع تفسیر رایج از آموزه های اسلام می باشد.

بحث و گفتگو

مایکل کرومارتی: خیلی ممنون جفری. پروفسور کپل! به نظر می رسد شما می خواهید چیزی بگویید.

ژیل کپل: آیا اسلام رادیکال حاصل یک برداشت منطقی از اسلام است یا انحرافی از آن به حساب می آید؟ من به عنوان یک محقق چنین سووالی نمی پرسم. من فکر می کنم که در نظر اسلام گرایان برداشتی که از اسلام دارند "عین اسلام واقعی" است. باید به این شیوه به این موضوع نزدیک شد. البته بخش اعظم مسلمانان می اندیشند که القاعده هیچ ربطی به اسلام ندارد و حتی ضداسلامی است. اما دیگرانی نیز هستند که باور دارند که القاعده و  گروه های مشابه نماینده ذات و اصل اسلام هستند. عقیده ی من این است که چیزی به نام" اس و اساس و ذات واقعی" اسلام یا مسیحیت یا هر دین دیگری وجود ندارد. چیزی که برای جامعه شناس دین مهم است نوع استفاده ای است که آدمیان- حالا چه مومن و چه نیمه مومن و چه بی ایمان- از فلان دین یا بهمان آیین در فضای سیاسی، اجتماعی و مانند آن می کنند.

آیا دولت های فعلی در جهان اسلام به این دلیل جهاد را تشویق می کنند که توجه مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازند؟ من در کتابی که در مورد مصر، بیش از یک دهه پیش، نوشته ام در مورد این موضوع بحث کرده ام. محققان اسلام همیشه با ترس و لرز و احتیاط  به موضوع جهاد پرداخته اند. زیرا می دانند که این موضوع شمشیر دولبه ی واقعا خطرناکی است. شما می دانید که چه وقت می خواهید جهاد را آغاز کنید اما خدا می داند که چیزی که شروع کرده اید کی و کجا خاتمه خواهد یافت. حتی این امکان وجود دارد که جهاد به تفرقه و تشتت بی حساب و کتابی در میان خود مسلمانان منجر شود تا آنجا که عده ای از آنها برای موفقیت دشمن خود دعا کنند.

تاریخ را که بررسی می کنیم می بینیم که اعلان جهاد در اختیار مراجع [دینی] صاحب صلاحیت بوده است و آنها جهاد را برای دوره ای محدود و برای دستیابی به اهداف محدود تجویز می کرده اند. با این حال از زمان اتفاقات افغانستان، در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980میلادی، جهاد به چیز بی در و پیکر و بدون محدودیتی تبدیل شده که هیچ مرجعیتی قادر به کنترل آن نیست. در ابتدا فقط قرار بود روس ها را از افغانستان بیرون بیندازد. اما بعد از آن نعره ها بالا رفت که فلسطینی ها نیز باید برضد اسرائیلی ها جهاد به راه بیندازند و همچنین جنگ های مقدسی در کشورهای الجزایر، مصر ، عربستان سعودی و  غیره نیز لازم است. چه کسی مسوولیت این جهادهای بعدی را بر عهده دارد؟ چه کسی حد و حدود آن را مشخص می کند؟ خدا می داند.

مایکل کرومارتی: جف یک پاسخ کوتاه می دهد و بعد هم همه وارد بحث می شوند.

جفری گلدبرگ: من می خوام سووال را حتی در بستر گسترده تری مطرح کنم. به این تکیه کلام همیشگی پرزیدنت جورج بوش اشاره کنم که اسلام "دین صلح" است. این حرف احتمالا با توجه با مقاصد سیاسی ضروری است اما صحت ندارد. من اینجا نمی خواهم داوری ارزشی کنم. وقتی ما می گوییم که اسلام دین صلح است، در حال استفاده از واژه هایی هستیم که ریشه در عقاید مسیحی دارند مبنی بر اینکه یک دین ارزشمند چگونه دینی باید باشد. اسلام همانی است که هست. همه ی محققان اسلام به شما خواهند گفت که [واژه ی] اسلام به معنای تبعیت محض از خداوند است. اسلام دین صلح است به این معناست که – براساس آموزه های اسلامی-  اگر این اطاعات و تبعیت محض به وجود بیاید ترتیب امور عادلانه و در نتیجه صلح آمیز خواهند شد. ما با مقایسه طرز تلقی مسیحیت و اسلام از صلح ما می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که : آیا طرز تلقی مسلمانان[از صلح] بیشتر به گسترش نظامی و هژمونی جهانی منجر نمی شود؟ این چیزی است که من به دنبالش هستم.[...ادامه دارد]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 20:22  توسط روح الله محمودی  |