تبليغاتX
فردا - اسلام سیاسی/گفتگوی میان ژیل کپل و جفری گلدبرگ(بخش چهارم)

فردا

جهان اسلام و غرب؛ گفتگو یا برخورد(مطالعاتی در چیستی اسلام گرایی معاصر)

جفری گولدبرگ

[ژیل کپل..ادامه] چنین اتفاقی را می توان در ترکیه دید. در آنجا حزب عدالت و توسعه که به تازگی قدرت را به دست گرفته، بنیان اسلام گرایی قرص و محکمی دارد. اما بخش زیادی از سکولارها نیز که از احزاب سکولار ترکیه ناامید شده اند طرفدار آن می باشند. هرچند که به دلیل ناامیدی از احزاب خود به این حزب رو آورده اند و تعلق خاطر دیگری به آن ندارند. البته این حزب تازه چندان گرایشی به اسلام گرایی ندارد و رهبران آن هرگونه تلاش برای وارد کردن شریعت به قانون را انکار کرده اند.

هر چند که دشوار بتوان گفت این ماجرا به کجا ختم می شود، می توان به عنوان نمونه سرنوشت احزاب کمونیست در اروپای غربی را مد نظر قرار داد. آنها با این فکر وارد پارلمان شدند که می توانند در داخل سیستم شروع به فعالیت کنند و این روش دیگری برای دستیابی به هدف نهایی اشان، که یک انقلاب به سبک روس ها می باشد، خواهد بود. اما آنها نتوانستند از چنبره ی دموکراسی بجهند و تبدیل به سوسیال دموکرات شدند و چندی بعد نیز به تمامی ویژگی های کمونیستی و سوسیالیستی شان از میان رفت. البته این تنها یک سناریوی احتمالی است و من هیچ علم غیبی ندارم که بدانم بر سر همه ی این احزاب اسلام گرا در جهان اسلام چه خواهد آمد.

اما چیزی که در مورد آن اطمینان دارم این است که، هنگامی که ما اوایل دهه 2000 میلادی را با اواخر دهه 1980 میلادی مقایسه می کنیم، چشم انداز کاملا متفاوتی می بینیم. ما یک نهضت اسلام گرایی می بینیم که بسیار تکه تکه شده است. در آن جهادیونی هستند که با نومیدی می خواهند با توسل به عملیات خشونت بار گسترده و تکان دهنده، یک بار دیگر حمایت توده را به دست آوردند. عملیات تروریستی ای که آنها امیدوارند توده به آنها به چشم نشانه های آزادی از تسلط بیگانگان یا چیزی شبیه این نگاه کنند. و در همین زمان ائتلاف های تازه ی میان طبقه ی متوسط مذهبی و رفقای سکولارترشان به وجود آمده است. من نمی توانم بگویم که این جریان ها نوید بخش و امیدوار کننده هستند یا نه. من تنها می خواهم ماهیت این تغییرات و وضعیتی را که ما هم اکنون در خاورمیانه با آن مواجه هستیم درک کنم.

 مایکل کرومارتی: خیلی متشکر پروفسور کپل. به سراغ جفری گلدبرگ می رویم؛ نویسنده ی نیویورکر که سال هاست روی خاورمیانه کار می کند و همیشه مطالبش خوانندگان بسیار داشته اند.

 جفری گلدبرگ: من با بخش اعظم آنچه پروفسور کپل گفت موافقم. اما با بخشی از آنها، مانند تعریفی که از تروریسم ارائه داد، موافق نیستم. کتاب او کتاب خوبی است. توصیه می کنم بخوانیدش. موضوعی که برای من بسیار جالب توجه بود این ادعای او بود که بسیاری از کشورهای عرب جوانانشان را تشویق کردند که به جهاد در افغانستان بپیوندند تا به این طریق توجه آنها را از مشکلات داخلی کشور منحرف کرده به مسایل خارجی معطوف کنند. به نظر من این تحلیلی جالبی است از  بخش اعظم اتفاقاتی که هم اکنون در کشورهای مسلمان رخ می دهد. برای مثال، در مصر تنها موضوع سیاسی ای که می توان به آن پرداخت ضعف اسرائیل است. احساسات اعراب منحصرا به مناقشه ی فلسطین و اسرائیل منحرف شده است تا آنها از فکر کردن به تغییر حکومت کشورهای خود غافل شوند.

چیزی که از کتاب کپل و توضیحاتش در اینجا استنباط می شود این است که جهادیون در سراشیبی ضعف و سقوط قرار گرفته اند و شدت حوادث خشونت باری که ما این روزها می بینیم آخرین نفس های نهضتی است که یک انحراف از اسلام واقعی به حساب می آید. اما سووال اینجاست که  جهادیون خود این تفسیر گمراهانه از اسلام را باب کرده اند یا این امر یک تفسیر قابل قبول از اسلام اولیه و تاریخ اسلام است؟ من در این مورد متقاعد نشدم و دوست دارم که در این مورد آنچه را که پروفسور کپل می اندیشد بدانم.

من تعریف ایشان را از جهاد تحسین می کنم. عقیده ی رایجی که در میان اکثر مطبوعات و محافل آکادمیک این کشور وجود دارد این است که جهاد، در اصل، یک مفهوم درونی است، جهد بسیار برای آدم بهتری شدن. به بیان دیگر، صوفیان درک درستی از آن دارند و شبه نظامیان آن را غلط فهمیده و اجرا می کنند. البته کسانی که به قران و حدیث، که به مجموعه ی گفته های پیامبر گفته می شود، رجوع می کنند چنین چیزی را نمی بینند. صحیح بخاری- که نوعی معیار محسوب می شود- تقریبا 200 بار به جهاد اشاره کرده است، و در همه ی این موارد مفهوم نظامی آن مورد استفاده قرار گرفته و هیچ کدام از آنها ربطی به آن یکی مفهوم دیگر، یعنی انسان بهتری شدن، ندارد. خب.حالا می توان این سووال را پرسید که آیا ما در مورد مفهوم نظامی جهاد در دنیای معاصر شاهد ورود تدریجی یا یکباره ی یک مفهوم مصنوعی و غیر اصیل در جهان اسلام هستیم؟ آیا این مشکل در ده یا بیست سال اخیر به وجود آمده است؟ یا نه و یک جریان تفکر قدیمی و اصیل در دین اسلام به همه ی مسلمانان ( یا به برخی آنها، در درجات مختلف) این اجازه را داده است که برای دفاع از خود در مقابل تهدیدی که احساس می کنند به جهاد رو بیاورند؟ به بیان دیگر، آیا ما در پایان یک دوره ی بسیار منحصر به فرد از تاریخ هستیم؟ یا اینکه این فرآیند خود را تکرار خواهد کرد زیرا این یک چیز اصیل است- شاید در خود دین وجود دارد و یا شاید در تفاسیر تاثیر گذار از آن وجود دارد-که به این نوع از تروریسم تکان دهنده اجازه ی بروز می دهد.

اینجا دوست دارم بخشی از چیزهایی را که در مصاحبه با علمای مسلمان شنیده ام نقل کنم. دقت کنید که این روحانیون به هیچ وجه به جهادیون یا شبه نظامیان منتسب نبودند.من این گفته ها را نقل می کنم زیرا این گفته ها وجوه غیر قابل انکاری از اسلام را نشان می دهند که من فکر می کنم عدم تحمل و مدارا را تشویق می کند و حتی نوعی از عدم مدارا را در خود دارند که می تواند به خشونت بینجامد. اولین جنبه طهارت(Purity ) است. درست پس از یازده سپتامبر، من با شیخ محمد سید تنتاوی ملاقاتی داشتم. او مفتی دانشگاه الازهر است. دانشگاهی که می توان آن را دانشگاه هاروارد جهان اسلام دانست. هرچند که اعتبارش در سال های اخیر کاهش یافته است زیرا وهابی ها در آن به قدرت رسیده اند و آزادی فکری آن را کاهش داده اند. من سووال ساده ای از شیخ پرسیدم: "برای چه من نمی توانم از مکه زیارت کنم؟" او خندید و گفت: "هر وقت که من توانستم دیوار ندبه را زیارت کنم شما هم می توانید از مکه زیارت کنید". من گفتم: "شما همین فردا می توانید دیوار ندبه را زیارت کنید." او حرف من را باور نکرد. زیرا در تصوری که او از جهان در ذهن داشت، هیچ دینی به کافران این اجازه را نمی داد که به مکان های مقدسش نزدیک شوند.

من این موضوع را در پرتو جنبه ی دیگری از اسلام که هم اکنون به آن خواهم پرداخت می بینم و آن احساس برتری(superiority ) مذهبی است. گمان من این است که این مفهوم کاملا با اسلام در هم  تنیده شده و البته محدود به بنیادگراهای شبه نظامی نیز نمی شود. هنگام گفتگو با روحانیان میانه رو و خواندن منابع اصیل اسلامی، شما شاهد نوعی عدم مدارا نسبت به ادیان دیگر هستید. بر این اساس که اسلام خود را کمال ادیان توحیدی می داند- و به همین ترتیب بسیاری از روحانیان مسلمان[نیز خود را کمال موحدان می دانند]. خدا پیامبرانی را بر یهودیان فرستاد ولی آنها تمکین نکردند. آموزه های مسیحیت نیز بسیار تحریف شد. بنابراین اسلام آمد و در حال حاضر نیز این دین آخرین و کامل ترین صورت ادیان توحیدی است. تنها اسامه بن لادن و دار و دسته اش نیستند که چنین می اندیشند. این را می توان در تمام جهان اسلام دید. اگر از بدو تولد به شما این چنین القا کنند که دینی که دارید آخرین و کامل ترین کلام خداست و این خدا به طور ویژه شما را مورد عنایت خود قرار داده، و شما و دین شما جواب همه ی سووال ها را در چنته دارید و سپس زمانی برسد که این باورها با واقعیت های بیرون، که ضعف و افول مسلمانان است، تلاقی کند نتیجه این تلاقی، لاجرم خشونت فاجعه بار خواهد بود.

یک بار دیگر توضیح می دهم. تمام چیزی که من اینجا به دنبالش هستم پیش رو نهادن بستر گسترده تری است برای پاسخ به این سووال که آیا جهادیون امروزی اسلام را تحریف کرده اند و از آن منحرف شده اند یا اینکه نماینده ی یک شاخه از اسلام هستند که می توان رد آن را تا ابن تیمیه – عالم حنبلی متعلق به قرن 14 میلادی که جهاد را به عنوان یک جنگ مقدس بر ضد همه ی کفار نامسلمان تعریف می کرد و آموزه های او الهام بخش وهابیت شد.-گرفت.[ادامه دارد]

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:8  توسط روح الله محمودی  |