تبليغاتX
فردا - اسلام سیاسی/گفتگوی میان ژیل کپل و جفری گلدبرگ(بخش سوم)

فردا

جهان اسلام و غرب؛ گفتگو یا برخورد(مطالعاتی در چیستی اسلام گرایی معاصر)

ژیل کپل

[ژیل کپل..ادامه]حمله ی روس ها به افغانستان در اواخر سال 1979 میلادی، فرصت خوبی بود تا فکر جوانان رادیکال جهان اسلام را از طرح [امام]خمینی، مبنی بر جنگ با غرب، منحرف کرده و به مبارزه با روس ها سرگرم نمود. برای مقامات آمریکایی، این حادثه فرصتی بود تا همان بلایی را که در ویتنام دچارش شده بودند بر سر روس ها بیاورند. طرحی که خیلی هم خوش قیمت بود: جهاد افغانی ها فقط 1.2 میلیارد دلار در سال هزینه داشت و تازه نصف این پول هم از جیب سعودی ها و شیخ نشین های خلیج [فارس] بیرون می آمد. یک نفر از سربازان آمریکایی نیز وارد کارزار نمی شد.

طرح[آمریکا] در منطقه نیز این بود که ابتکار عمل را ایران انقلابی گرفته و یک بار دیگر رهبری افکار عمومی جهان اسلام را به متحدانش، یعنی کشورهایی مانند عربستان سعودی، بدهد. به این ترتیب که آنها را به عنوان حامیان مالی جنگ مقدس بر ضد مهاجمان روسی – که به سرزمین اسلام حمله کرده اند- جا بیندازند. بنابراین جهاد یک بعد منطقه ای هم داشت. در میان مجاهدین افغانی، بریگادهای بین المللی ای نیز بودند. آنها جهادی هایی بودند که از مصر، الجزایر، پاکستان، فیلیپین، عربستان سعودی، یمن، حتی فرانسه و لوس آنجلس می آمدند. این که آیا همه ی آنها واقعا وارد جنگ با روس ها می شدند یا نه خدا می داند، اما بسیاری از آنها در اردوگاه های واقع در مرز میان افغانستان و پاکستان آموزش نظامی می دیدند.

علاوه بر آموزش های نظامی، تجربه ی افغانستان برای این اولین نسل بعد از استعمار، و اولین نسلی که به طور گسترده با سواد شده بود، درک تازه ای از اسلام گرایی را نیز به همراه داشت. متون قدیمی اسلامی را به سختی می توان خواند و از آنها تبعیت کرد. این متون از کلمات و عبارات منسوخ و قدیمی و ساختارهای گرامری دشوار استفاده می کنند. مهمتریت ایدئولوگ های اسلام گرا -کسانی مانند سید قطب در مصر، ابوالعلا مودودی در پاکستان و حتی [امام] خمینی - برای سخن گفتن رک و بی پرده با این اولین نسل از باسوادان از زبان ساده و قابل فهمی استفاده می کردند تا به آنها گوشزد کنند که" اسلام پاسخی است" برای تمام دردها و مشکلات جامعه.

در اردوگاه های جهادی، تلقین فکری و حتی شستشوی مغزی تمام و کمالی انجام می شد. تازه سربازها مجبور بودند متون مذهبی عهد بوقی را از بر کنند. احدی حق سووال پرسیدن نداشت. بسیاری از این "تازه خدمتی ها" احتمالا حتی کلمه ای از این متون دشوار را نمی فهمیدند. اردوگاه ها به دست کسانی اداره می شد که ادعا می کردند تنها خود قدرت فهم کامل متون مذهبی را دارند و چیزی جز وابستگی فکری مطلق پسندشان نبود. با کمک و چراغ سبز آمریکا، افسرهایی از آژانس امنیتی خدمات داخلی پاکستان(ISI ) به این کمپ ها رفته کار با سلاح را آموزش دادند- اتفاقی که باعث شد تعداد زیادی از اعضای دستگاه امنیتی پاکستان مجذوب جهاد شوند. علی رغم اینکه –حداقل بخشی از برنامه ی - جهاد در افغانستان به عنوان پادزهر انقلاب اسلامی در ایران تدارک دیده شده بود، اسلام گراهایی که تجربه ی افغانستان را به همراه داشتند ایده ی یک انقلاب اسلامی را رها کرده به این فکر افتادند که بهتر است به سادگی نبرد به شیوه ی افغان ها را در کشورهای دیگر بازتولید کرد. به این ترتیب نیازی به ائتلاف های سخت و دشوار  با طبقه بالاتر مذهبی نیز وجود نداشت.

جهاد در عربی به معنای مبارزه است. جهاد با نفس به معنای مبارزه با خود برای مسلمانی بهتر شدن است، از راه پیروزی بر گناه و پا نهادن در مسیر تقوا و پرهیزگاری بیشتر. اما این جهاد انواع عمومی و همگانی نیز دارد. یک نوع از آن( جهاد ابتدایی) به دنبال تصرف سرزمین های دیگر از راه حمله ی مسلحانه و افزودن آنها به سرزمین مسلمین است. این نوع از جهاد عمدتا وظیفه ی حاکمان اسلامی و نیروهای تحت امر آنها می باشد. نوع دیگری از جهاد- و آن چیزی که جهاد افغانی ها را نیز در بر می گیرد- یک حرکت دفاعی است( الجهاد الدفاعیه) که هنگامی که کافران به بلاد مسلمانان حمله کنند واجب می شود تا تمام مسلمانان معتقد در این بسیج عمومی شرکت کنند. آنها که قادر به نبرد هستند باید بجنگند. آنها که قادر به جنگیدن نیستند باید کمک مالی کنند. و آنها که پولی در بساط ندارند باید[ برای موفقیت سپاه اسلام] دعا کنند. مساله ی مهم این است که هنگامی که بحث محافظت از حکومت اسلامی به میان می آید تمام تکالیف شرعی دیگر- حتی روزه در ماه رمضان- معلق می شوند.

حمله روس ها به افغانستان اعلام جهاد را در کل دنیا به همراه داشت. زیرا محققان و عالمان دینی در عربستان سعودی و دیگر کشورهای مسلمان از آن حمایت کردند. ایالات متحده تمام و کمال از جهاد حمایت می کرد. سخنگویان جهاد به اینجا (ایالات متحده) می آمدند تا در کالج ها سخنرانی کنند، کمک مالی بگیرند و کارهایی از این قبیل. و جهاد ادامه پیدا کرد. روس در فوریه 1989[ از افغانستان] عقب نشینی کردند. در آن زمان به نظر می رسید که این حادثه یک پیروزی بی دردسر برای سعودی ها، و دیگر کشورهای مسلمانی که در جبهه ی "طرفداران آمریکا" قرار داشتند، بوده است. ایران [ به عنوان جبهه رقیب در دنیای اسلام] در سال 1988 با عراق آتش بس امضا کرده بود و این جنگ بدون دستاورد مهمی برای طرفین به پایان رسید. در ژوئن 1989، [امام] خمینی چشم از جهان فرو بست. تلاش ایران برای اثبات هژمونی و صدور انقلابش شکست خورده بود.

سپس در اگوست 1990 صدام به کویت حمله کرد و جنگ اول خلیج[فارس] در اوایل سال 1991 میلادی به وقوع پیوست. این اتفاق باعث شد که شکافی در جنبش[اسلام گرایی] به وجود بیاید. زیرا حاکمان سعودی و دیگر مقامات عالیرتبه ی این کشور در کنار غرب رودروی صدام ایستادند. اما افراطیون، که بسیاری از آنها تجربه افغانستان را به همراه داشتند، از غرب و متحدان منطقه ایش، مانند سعودی ها و طبقه ی متوسط مذهبی، روی گردان شدند. اسلام گراهای رادیکال، نیمه ی اول دهه 1990 میلادی را صرف تلاش برای تکرار تجربه ی افغانستان کردند و در الجزایر، مصر و بوسنی آتش جنگ های چریکی خونین را بر افروختند. چندی بعد چچن و مناطق دیگری نیز شاهد این حوادث شد. از اواسط دهه ی 1990 میلادی تا انتهای آن، این مبارزات شکست خورد و رادیکال ها به عنوان گزینه ی بدیل دست به دامان تروریسم شدند. این تصمیم کمابیش ما را به جایی رساند که هم اکنون هستیم.

چه چیز باعث شد که تروریسم به بدیل جنگ چریکی تبدیل شود؟ یک گروه تروریستی، برخلاف یک نهضت چریکی، نیاز ندارد که در کشوری که در حال فعالیت است هیچ گونه ریشه های اجتماعی داشته باشد. تروریست ها در گروه های عملیاتی تک نفره، مخفی و نزدیک به هم فعالیت می کنند و می توانند برای مثال، در سفارت خانه های آمریکا در دو کشور کنیا و تانزانیا بمب گذاری کنند بدون اینکه در این دو کشور هیچ گونه نهضت اسلام گرایی مهمی وجود داشته باشد. چه زمانی می توان گفت که تروریست ها به اهدفشان رسیده اند؟ هدف آنها این است که حامیانشان را از طریق رسانه ها بسیج کنند، به آن بقبولانند دشمن ضعیف است و نشان بدهند که مردم نباید از شورش بر ضد قدرت های مورد حمایت آمریکا هراسی به دل راه بدهند. بنابراین می توان گفت که بن لادن و القاعده- پس از شکست دو گزینه اول: انقلاب اسلامی در سطح کشورها و نهضت های چریکی ملی- گزینه ی سومی را انتخاب کرده اند.

بنابراین شما یک طرف رادیکال ها را دارید، که روز به روز فاصله شان از اکثریت مسلمانان بیشتر شده و در محیطی متفاوت به رشد خود ادامه می دهند، آنها به دنبال این هستند که با انجام عملیات تروریستی گسترده و تکان دهنده و چشمگیر بر این اکثریت غالب آیند، و با تکیه بر رویای تشکیل یک دولت اسلامی "توده ها" را یک بار دیگر بسیج کنند. در طرف دیگر شما اعضای طبقه متوسط مذهبی را دارید که حتی بسیار بیشتر از غرب از این رادیکالیسم می ترسند. زیرا می بینند که رادیکال ها این اعمال تروریستی تکان دهنده را در کشورهایی مانند الجزایر [ و با هدف قتل عام آنها، و نه غربی ها] انجام می دهند. رادیکال ها معمولا و در مرحله ی اول مردم طبقه ی متوسط را هدف می گیرند و به شیوه هایی مانند اخاذی، سرقت اتومبیل، باج گیری از مغازه دارها و اعمالی از این قبیل متوسل می شوند. هراس از آنها باعث شده که طبقه ی متوسط مذهبی به دنبال متحدان دیگر در میان رقبای سابق خود باشد، مانند اعضای طبقه ی متوسط سکولار که رو به ترقی دارند یا بخش های خاصی از اسلام گراهای سابق یا اسلام گراهای میانه رو. مهم این است که پیوندهای با رادیکال ها از بین رفته است...[ادامه دارد]

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:2  توسط روح الله محمودی  |