
(توضیح: ابتدا می خواستم تمام فصل را بیاورم که دیدم متن به درازا می کشد و اینترنت چندان حوصله ی این درازنویسی ها را ندارد..بعد گفتم که به صورت پاورقی گاه گاه منتشرش کنم که باز هم دیدم چندان به صواب نیست..خلاصه..نتیجه چیزی شد که می بینید...البته بخش های نتیجه گیری را آورده ام...یعنی انتهای آن را..امیدوارم مفید باشد. در هر صورت کتاب احیای شیعه کتاب بسیار مهمی است. و خواندن آن مخصوصا برای سیاستمداران ایرانی از نان شب نیز واجب تر است. هر چند که مانند هر اثر مهم دیگر آرای قابل مناقشه هم دارد. اما اهمیت آن در اطلاعات دست اول یا تحلیل های رازآمیزی نیست که ارائه می کند. اهمیتش در توصیه ای است که به غرب می کند: اگر آمریکا و غرب همچنان به دنبال تداوم نفوذشان در خاورمیانه و کل جهان اسلام هستند باید راه و رسم رفتار با شیعیان را یاد بگیرند.)
در یک نگاه عمیق تر، احیای شیعه به معنای قرار و مداری میان دولت ها و جنبش های شیعی است بر سر این موضوع که [باید به هر نحو ممکن] از دستاوردهای عراق حفاظت کرد و آن ها را تحکیم و تقویت نمود. نه تنها شیعیان عراق، که شیعیان کل منطقه از جنگ عراق و نتایج آن سود کرده اند. البته احیای شیعه به معنای سر برآوردن شیعه گری افراطی (Pan-Shiism )نیست و معانی مختلفی دارد. اول از همه، [احیای شیعه باعث می شود که] پیوندهای مذهبی و فرهنگی محکم تری میان گروه های مختلف شیعه در خاورمیانه شکل بگیرد، و ضرورت دفاع از قدرت سیاسی، شیعیان را وا می دارد که قرار و مدار میان خود را سفت و سخت تر کنند. دوم، ماجرای عراق باعث رخ دادن زنجیره ای از تظاهرات توسط شیعیان در دیگر کشورهای منطقه می شود و آن ها از این راه خواهان سهم بیشتری در اداره کشورهای خود می شوند. سوم، افزایش قدرت و اعتماد به نفس سیاسی شیعیان، پیوندهای مذهبی و فرهنگی میان آنها را تقویت می کند و این پیوندها نیز به نوبه ی خود، قدرت سیاسی به دست آمده را استمرار می بخشند و حفظ می کنند...
شیعیان از سقوط هژمونی سنی و زمزمه ی تغییرات سیاسی در منطقه استقبال کرده اند. آنها امیدوارند که در سایه ی اوضاع جدید قدرت و حقوق بیشتری به دست آورند. همین امر باعث شده که اصولا آنها رغبت بیشتری به همکاری با ایالات متحده داشته باشند. تحقق منافع شیعیان در منطقه در گرو دموکراسی بیشتر است و به همین دلیل است که احیای شیعه نظر کاملا مساعدی نسبت به تغییرات دموکراتیک در منطقه دارد. مباحثات رایج در میان شیعیان در باب نسبت اسلام با دموکراسی و رشد اقتصادی و همچنین موقعیت اسلام در دنیای مدرن جذاب ترین و کامل ترین گفتمانی است که امروزه در جهان اسلام جریان دارد. در کشورهای کاملا شیعه ی لبنان، عراق و ایران بحث های سیاسی رایج در باب مدرنیته و دموکراسی بسیار بیشتر از کشورهای سنی مذهب است.
به بیان دیگر، شیعیان هم از ارتقای دموکراسی در منطقه نفع می برند و هم به آن کمک می کنند. ورود آنها به عرصه ی قدرت سیاسی باعث شده که مقدار قابل توجهی پلورالیسم، نه در حرف که در عمل، به حیات سیاسی "سنی زده ی" جهان اسلام تزریق شود. از طرف دیگر بسیاری از شیعیان دموکراسی را به خودی خود چیز جالبی یافته اند؛ نه یک وسیله که در راه کسب قدرت و دیگر جاه طلبی های سیاسی بتوان به کارش گرفت و سپس به دورش انداخت…
در ایران، وجهه دینی جمهوری اسلامی، این واقعیت را که انتخابات نقش مهمی را در جهت گیری های سیاسی کشور ایفا می کند از نظرها مخفی کرده است. از زمان سقوط شاه در سال 1979 میلادی، در این کشور 9 انتخابات ریاست جمهوری و 7 انتخابات مجلس برگزار شده است. با وجود اینکه تنها آن دسته از کاندیداهایی که توسط مقامات روحانی تایید شده باشند می توانند در انتخابات شرکت کنند، مردم نقش مهمی را در مبارزات انتخاباتی و رای گیری ایفا می نمایند. در سال 1997 میلادی، یک روحانی اصلاح طلب، یعنی سید محمد خاتمی، پیروزی قاطعی را در انتخابات به دست آورد، علی رغم اینکه این طور شایع شده بود که آیت اله خامنه ای رهبر انقلاب از رقیب محافظه کار او حمایت کرده است. ایران تنها کشور در خاورمیانه است که در آن رئیس دولت در پایان دوره ی ریاست قانونی خود از قدرت کناره گیری کرده و با آرامش به زندگی در وطن خود ادامه داده است. وجود ضعف های جدی و غیر قابل انکار در فرایند انتخاباتی کشور، مانع از این نشده که ایرانی ها در مورد روش های دموکراتیک بیاموزند و ارزش های مبتنی بر دموکراسی را در کشور به اجرا بگذارند. به علاوه، در دهه ی اخیر، مباحثات در باب دموکراسی به مهمترین مساله سیاسی ایرانی ها تبدیل شده است.
علاوه بر این، از ابتدای دهه ی 1990 میلادی، مشاجرات شدیدی در باب اصلاحات مذهبی در ایران در گرفته است.گروهی از روشنفکران شیعه، که در میان آنها روحانیانی نیز دیده می شوند، وجود رگه هایی از استبداد را در نظریه سیاسی ولایت فقیه مورد انتقاد قرار داده اند و بر سر محدود کردن قدرت رهبران روحانی ایران از یک طرف، و ایجاد سازگاری میان دین و دموکراسی، از طرف دیگر، مباحثات تندی به راه انداخته اند. سرآمدان این گروه، کسانی مانند آیت الله منتظری( که زمانی قائم مقام امام خمینی بود)، محسن کدیور شاگرد منتظری و عبدالکریم سروش، روشنفکر غیر روحانی، آن فرض هایی را که نظام اسلامی بر آنها بنا شده به چالش کشیده اند. البته سروش قدمی از این هم فراتر نهاده و پرسش هایی را در مورد آموزه های بنیادی و غیر قابل تردید تشیع مطرح کرده است. بسیاری در غرب همچنان امیدوارند که سقوط صدام و تغییر رژیم در عراق به تقویت چنین دیدگاه هایی در همسایه شرقی عراق کمک کند...
باز هم از لبنان. محمد حسین فضل الله "مرشد" حزب الله در دهه ی 1980 میلادی، در طی دهه ی گذشته به تدریج در مسیر میانه روی بیشتر قدم گذاشته است. او از آموزه های امام خمینی فاصله گرفته و مدعی است که هیچ رهبر مذهبی شیعه ای، حتی امام خمینی و بالتبع جانشین او آیت الله خامنه ای، نمی تواند ادعا کند که او و فقط او حقیقت[مذهب تشیع] را دریافته است و رهبران مذهبی نیز، درست مانند سایر مسلمانان، دچار خطا و لرزش می شوند و باید بتوان از آنها انتقاد کرد. علاوه بر این، فضل الله در بسیاری از مسایل اجتماعی دیگر نیز، از جمله نقش زنان در جامعه و سیاست، راه خود را از حزب الله و ایران جدا کرده است. او در ابتدا اعلام کرد که از سیستانی، و نه آیت الله خامنه ای، به عنوان مرجعی که شیعیان می توانند در مسایل دینی خود به او رجوع کنند، حمایت می کند و چندی بعد ادعا کرد که خود او فرد مناسب تری است. او از ده سال پیش تاکنون جلسات ماهانه ای را در مسجد چسبیده به حرم حضرت زینب در دمشق برگزار می کند. شیعیانی از لبنان، عراق، امارات متحده ی عربی، عربستان سعودی و مخصوصا کویت- که عمدتا تمایلات سکولار دارند- پای ثابت این نشست ها هستند. فضل الله در این جلسات ماهانه دیدگاه های اجتماعی ترقی خواهانه را با سخنانی ضدآمریکایی و نیش و کنایه به تئوکراسی ایران و حزب الله در هم می بافد. ایران شدیدا او را محکوم کرده است و برخی حملات از جانب قم، که پایتخت مذهبی ایران به حساب می آید، صراحتا و به تندی صلاحیت های مذهبی او را زیر سووال برده اند. ماجرای فضل الله و کسانی مانند آیت الله منتظری و دوستان اصلاح طلبش در ایران، نشان می دهد که از زمان مرگ امام خمینی تا چه اندازه اوضاع عوض شده و مشاجرات بر سر ایدئولوژی، سیاست، دموکراسی و اصلاحات دینی و سیاسی با چه سفتی و سختی گریبان جهان تشیع را گرفته است.
افراد زیادی در ایالات متحده پیش بینی می کردند که با تغییر شرایط در عراق، رقابت حل ناشدنی میان خویی و امام خمینی[و پیروان آنها] باعث شود که نجف در مقابل قم قد علم کند و رهبری انتقاد از نظام اسلامی را در ایران به دست بگیرد. هنوز که چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. برعکس، این دو شهر نزدیک تر نیز شده اند. در حقیقت، رونق گرفتن نجف بیشتر بر کار و بار شیعیان اقلیت در لبنان و کشورهای حاشیه ی خلیج[فارس]، که همیشه در مسایل مذهبی و سیاسی به عراق چشم داشته اند، اثر گذاشته است. به همین دلیل یک نجف پویا بیشتر از آنکه با قم رقابت کند احتمالا خاری در چشم[حاکمان سنی] کویت، ریاض، منامه و اسلام آباد خواهد بود. البته در عین حال، رقابت ها و مشاجرات سابق[میان گروه های مختلف شیعه] همچنان به قوت خود باقی خواهد بود و اختلاف نظرها میان محمد حسین فضل الله و رهبران ایران از یک طرف، و تقاضا برای انجام اصلاحات[دینی و سیاسی] و ارتقای دموکراسی در ایران، از طرف دیگر، بحث های مختلفی را در میان شیعیان دامن خواهد زد.
البته اختلاف نظرها تا پیش از سقوط صدام هرگز به این میزان نبود. رهبران حزب الله به هیچ وجه از این توصیه سیستانی به روحانیان شیعه که بهتر است آنها خود را آلوده ی سیاست نکنند خشنود نیستند. حزب الله با مجلس اعلا و شاخه ی نظامی آن، سپاه بدر، هم مشکل دارد. حزب الله[ بر خلاف مجلس اعلا و سپاه بدر] همیشه از خط مشی امام خمینی درتمرکز بر مبارزه با ایالات متحده و اسرائیل و بی اهمیت جلوه دادن اختلاف فرقه ای با سنی ها تبعیت کرده است. مقتدا صدر نیز در حال حاضر در همین مسیر قدم بر می دارد. او عقاید شیعی، ناسیونالیستی و ضدآمریکایی را در هم آمیخته تا جا پای خود را در عراق محکم کند.
پس از سقوط صدام، مدعیان ریز و درشتی از میان شیعیان عراق برای به دست گرفتن قدرت سر برآوردند. این مدعیان در مسایلی از قبیل اینکه شیعیان چگونه می توانند خواسته ی خود را به کرسی بنشانند و نقششان در آینده ی کشور چه باشد نسخه های متفاوتی را تجویز می کردند. آنها در نشریات به جر و بحث با یکدیگر پرداختند و بسیار خطرناک تر از آن، در خیابان های بصره و نجف و بغداد با اسلحه به جان یکدیگر افتادند.
در یک کلام، شیعیان بیشتر از آنها اختلاف دارند که بتوانند جبهه ی سیاسی واحدی را تشکیل دهند. هیچ مرجعیت واحدی کنترل آن ها را در دست ندارد و هیچ شخص یا گروهی برنامه ها و اهداف آینده شان را دنبال نمی کند. احتمالا تنها نتیجه ی رقابت آنها بر سر قدرت و مرجعیت، چند برابر شدن اختلافاتشان با یکدیگر، ابتدا در عراق و سپس در کل منطقه خواهد بود. از فضل الله تا سیستانی و آیت اله خامنه ای، همه مدعی هستند که رهبری شیعیان را بر عهده دارند.
در مذهب تشیع مکتب های خداشناختی و سیاسی مختلفی وجود دارند هر کدام از دولت های شیعه و گروه های سیاسی یکی از آنها را برای خود برگزیده است. مدتهاست که ایجاد یک جبهه ی متشکل سیاسی با حضور همه ی شیعیان و به رهبری ایران موضوعیت خود را از دست داده است و قطعا ایران برای قبولاندن نظراتش به سایر شیعیان کار بسیار دشواری را پیش رو دارد. ایران حداکثر می تواند یک برادر بزرگتر با نفوذ و نه یک "پدر قدرتمند" باشد و به هیچ وجه نمی تواند نقش مرشد را برای شیعیان بازی کند.
البته چندصدایی و رقابت میان بزرگان شیعه به این معنا نیست که آنها در مسایلی از قبیل منافع شیعیان یا نتایج احیای شیعه هیچ اشتراک نظری ندارند. برعکس آنها به نحوی باورنکردنی، در مورد آنچه در عراق در حال رخ دادن است، متفق القولند. به نظر می رسد آنها پذیرفته اند که تلاش شیعیان عراق برای به دست گرفتن قدرت در این کشور در عرقریزان تولد عراق جدید، دستاوردهای زیادی را برای تمامی شیعیان به همراه داشته است و حفاظت از این دستاوردها، و تحکیم و تقویتشان، به نفع همگی آنها خواهد بود. برهمین اساس و در تایید ابتکار عمل سیستانی بود که روزنامه های محافظه کار ایران محور نصرالله-سیستانی-خامنه ای را مطرح کردند، به این معنا که حزب الله، شیعیان عراق و حکومت ایران با کمک یکدیگر می توانند از منافع شیعیان حمایت کنند. این پروژه متعلق به تمام شیعیان منطقه، ونه ایران به تنهایی، بود. این محور تفاوت چندانی با هلال شیعه که ملک عبدالله پادشاه اردن، نسبت به آن هشدار داده بود نداشت. تفاوت آنجا بود که آنچه عبدالله از آن می ترسید در نظر شیعیان خشت اول بنا کردن قدرت منطقه ای تازه یافته شان بود.
احیای شیعه بر سه قطب اصلی متکی است: اکثریت شیعیان عراق که به تازگی توانسته اند قدرت را به دست بگیرند، ظهور ایران به عنوان رهبر منطقه ای در سال های اخیر و قدرت گرفتن نسبی شیعیان در لبنان، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده ی عربی و پاکستان. هر سه این ها با یکدیگر ارتباط دارند و هر یک دیگری را تقویت می کند. جمع آمدن آنها با یکدیگر تضمین کننده قدرت بیشتر شیعیان در تحولات سیاسی خاورمیانه خواهد بود و به توزیع قدرت در منطقه، متفاوت از آنچه تا کنون بوده است، خواهد انجامید. این تحولات نتیجه ی دیگری نیز دارد و آن توازن بیشتر قوا میان شیعه و سنی در خاورمیانه است، البته متفاوت از آنچه در طی چهارده قرن پیش دیده شده است.
